امشب براي تو مي نويسم 

براي تو كه نيستي

حتي در لحظه هايم حضور نداري

فقط هميشه در ذهنم آرام آرام پرسه مي زني

هنوز از ياد نبرده ام كه ساعتها با هم به تماشاي اشكهاي مرغ عشق تنها مي نشستيم

هميشه مي ترسيدم تنها شوم

مثل همان مرغ عشق تنها

و تو رفتي و من تنها شدم


و حالا كسي حتي اشكهاي مرا به تماشا نمي نشيند

تو نگاهت را از من دريغ كردي

همان برايم بس بود كه زنده بمانم